بان دویچ · کتابخانهٔ تمرین

داستان دوزبانه

داستان آلمانی Grimm.Fischer

متن آلمانی را بخش‌به‌بخش بخوانید، ترجمهٔ فارسی را بررسی کنید و در مرورگرهای سازگار، خوانش دستگاه را بشنوید.

باز کردن داستان

بخوان، درک کن، دوباره بشنو

Der Fischer und seine Frau

داستان را بخش‌به‌بخش بخوانید؛ برای تمرین تلفظ، خوانش آلمانی دستگاه را به انتخاب خودتان فعال کنید.

  • سطح A2–B1
  • 8 بخش کوتاه
  • حدود 2 دقیقه مطالعه
  • همراه ترجمهٔ فارسی

بازنویسی آموزشی بان‌دویچ بر پایهٔ این قصهٔ کلاسیک؛ متن و ترجمهٔ این نسخه برای تمرین زبان تهیه شده‌اند.

بخش 1

Ein Fischer lebte mit seiner Frau in einer kleinen Hütte am Meer. Jeden Morgen ging er zum Wasser und warf seine Angel aus.

ترجمهٔ فارسی

ماهیگیری با همسرش در کلبه‌ای کوچک کنار دریا زندگی می‌کرد. هر صبح به کنار آب می‌رفت و قلابش را می‌انداخت.

بخش 2

Eines Tages fing er einen besonderen Fisch. „Bitte lass mich frei“, sagte der Fisch. Der Fischer staunte und ließ ihn wieder ins Meer.

ترجمهٔ فارسی

یک روز ماهی خاصی گرفت. ماهی گفت: «لطفاً آزادم کن.» ماهیگیر شگفت‌زده شد و او را دوباره در دریا رها کرد.

بخش 3

Zu Hause erzählte er seiner Frau davon. Sie wollte nicht länger in der alten Hütte wohnen. Deshalb schickte sie ihn zurück zum Meer, um sich ein besseres Haus zu wünschen.

ترجمهٔ فارسی

در خانه ماجرا را برای همسرش تعریف کرد. زن دیگر نمی‌خواست در کلبهٔ قدیمی زندگی کند. به همین دلیل او را به دریا فرستاد تا خانهٔ بهتری آرزو کند.

بخش 4

Der Fisch erfüllte den Wunsch. Als der Fischer zurückkam, stand dort ein gemütliches Haus. Er war zufrieden, doch seine Frau wünschte sich bald ein Schloss.

ترجمهٔ فارسی

ماهی آرزو را برآورده کرد. وقتی ماهیگیر برگشت، خانه‌ای راحت آنجا بود. او راضی بود، اما همسرش خیلی زود آرزوی قصری کرد.

بخش 5

Wieder ging der Fischer ans Meer. Der Fisch schenkte ihnen ein Schloss. Trotzdem wurden die Wünsche seiner Frau immer größer: Sie wollte über andere Menschen herrschen.

ترجمهٔ فارسی

ماهیگیر دوباره به دریا رفت. ماهی قصری به آن‌ها داد. با این حال، خواسته‌های همسرش بزرگ‌تر می‌شد: می‌خواست بر دیگران فرمانروایی کند.

بخش 6

Mit jedem Wunsch wurde das Meer dunkler und unruhiger. Der Fischer fühlte sich unwohl, aber seine Frau hörte nicht auf ihn.

ترجمهٔ فارسی

با هر آرزو، دریا تیره‌تر و ناآرام‌تر می‌شد. ماهیگیر احساس خوبی نداشت، اما همسرش به او گوش نمی‌داد.

بخش 7

Schließlich wollte sie sogar über Sonne und Mond bestimmen. Der Fisch antwortete nur: „Geh nach Hause.“ Dort fand der Fischer wieder die alte Hütte.

ترجمهٔ فارسی

سرانجام زن خواست حتی خورشید و ماه هم از او فرمان ببرند. ماهی فقط پاسخ داد: «به خانه برو.» ماهیگیر در آنجا دوباره همان کلبهٔ قدیمی را دید.

بخش 8

Die beiden hatten alles verloren, was der Fisch ihnen geschenkt hatte. Die Geschichte lädt uns ein, über Zufriedenheit, Dankbarkeit und die Grenzen unserer Wünsche nachzudenken.

ترجمهٔ فارسی

آن دو هرچه را ماهی به آن‌ها داده بود از دست داده بودند. این داستان ما را دعوت می‌کند دربارهٔ رضایت، قدردانی و مرز خواسته‌هایمان فکر کنیم.

یک قدم فراتر

حالا داستان را با کلمات خودت تعریف کن

در چند جملهٔ آلمانی بگویید چه اتفاقی افتاد. اگر عبارتی را فراموش کردید، به همان بخش برگردید و دوباره تمرین کنید.